Lilypie - Personal pictureLilypie نی نی های ناز ما
 
 
 
  اینم از عکسای تولد گل پسر

my pimped pic!

my pimped pic!
 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 
  بردیای گلم یک ساله شد مبارکه عزیز دلم.

برای یکسالگیت جشن تولد توی رستوران گرفتیم و دوستارو دعوت کردیم خیلی بداخلاق بودی و مرتب غر میزدی که منو بذارین پایین تا توی چمنهای گلی راه برم. آخر شب که کادوها رو باز کردیم تازه اخلاقت خوب شده بود و بازی می کردی من با دستم روی میز میزدم شما هم روی میز میرقصیدی . یک دفعه دستتو گذاشتی کمرت و کمرتو چرخوندی من و بابایی که داشتیم شاخ در می آوردیم که این حرکتو از کجا یاد گرفتی.

امروز بردمت واکسن بزنم وقتی سوزنو توی دستات فرو کرد فقط نگاش کردی حتی یک جیغ کوچیک یا یک گریه هم نکردی تازه بعدشم داشتی سوزنو از خانمه می گرفنی که دوباره خودتن بزنی . من که هنوز هم باورم نمیشه که واکسنش اینقدر راحت باشه انگار نه انگار که واکسن خوردی.

وزنت ۱۱.۶۰۰ قدت ۷۷ دور سرت ۴۷.۵ شده چون این ماه مریض شده بودی وزن کم کردی.

الان ۵ تا دندون داری و بسیار شیطون بلا شدی:

کشوی میز و کمدها رو بیرون می کشی و روشون سرپا وای می ایستی

کریرتو برعکس می کنی و روش یا میشینی یا سرپا وای می ایستی

وقتی من دراز می کشم میام روی پشتم می شینی و خودتو تکون می دی و می گی اوم اوم

وقتی میشینم میری پشتم قایم میشی بعد کمی سرتو نشون میدی تا برمیگردم باکلی خنده و ذوق میری اون طرفم وای می ایستی باز من اونورو نگاه می کنم میری اونور دیگه.

عاشق دالی بازی هستی.

وقتی بهت میگم بردیا بینیت کو بینیتو میدی داخل و خارج و با بینیت ادا درمی آری.

دیگه اصلا نمی ذاری بهت غذا بدم می خوای خودت بخوری اونم چه خوردنی بعدش باید کل خونه رو بشورم و جارو کنم.

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 
  یکشنبه هفته پیش حالت اصلا خوب نبود مرتب بهونه می گرفتی و اسهال بودی ساعت ۲ نصفه شب رفتیم بیمارستان تخصص کودک مفید کمی ا آر اس بهت دادن و گفتن اگه خوب نشد فردا بیارینش. فرداش روز تولد حضرت علی بود و اصلا خوب نشده بودی برای همین دوباره رفتیم بیمارستان و آزمایش مدفوع ازت گرفتن که معلوم شد بدنت عفونت داره دکتر معتقدبود که باید بستری شی وبا کلی التماس راضیش کردیم که بستریت نکنن و قرار شد که تن تند بهت ا ار اس بدیم و هر ۱۲ ساعت هم شربت سفاکسیم بخوری . خیلی آب بدنت کم شده بود زیر چشمات هم کبود شده بود تن تند آب می خواستی هوای تهران توی این چند روز غبار آلود و بسیار کثیف بود برای همینم سه شنبه و چهارشنبه رو تعطیل کردن و بابایی موند توی خونه و خوشبحال شما شد چون مرتب باهات بازی می کرد و با بازی و مسخره بازی تونستیم کمی بهت اار اس بدیم چون خیلی بدمزه بود و اصلا نمی خوردی .

مامان و بابای من با دایی ها سه شنبه شب اومدن خونه مون و مرتب باهات بازی می کردن اما شما خیلی بی حال بودی و ضعیف شده بودی .

پنج شنبه صبح به پیشنهاد مامانی و باباجونی رفتیم مسافرت اونا معتقد بودن هوای تهران کثیفه و برای همینم مریض شدی اینه که رفتیم شمال و بعد الظهر رسیدیم بندر انزلی کنار ساحل با بابایی کلی آب بازی کردی شب رو در آستارا خوابیدیم و فرداش رفتیم سرعین این دو روزه خیلی حالت بهتر شده بود و تعداد دفعاتی که پی پی می کردی خیلی کمتر شده بود تا ماشین راه می افتاد می اومدی بغلم و شیر می خوردی و می خوابیدی .توی ماشین اکثرا خواب بودی و هروقت گرسته می شدی بلند میشدی غذا یا شیر می خوردی و بعد هم می خوابیدی.

شنبه شب رسیدیم خونه و خوشبختانه کاملا خوب شده بودی و اسهال نبودی دیروز دوباره آزمایش مدفوع ازت گرفتن و خوشبختانه خوب خوب شده بودی و هیچ عفونتی مشاهده نشد.

دیروز  یک دندون نیش در فک بالا در اوردی و بردیای پنج دندونه شدی.

دیروز بابا جون نشسته بود یک دفعه عطسه کرد شما هم زدی زیر خنده بعد هم ادای عطسه کردن اونو دراوردی باب جون هی الکی عطسه می کرد شما هم هی می خندیدی و ادای اونو در می آوردی .

وقتی بهت می گیم این بینیه یا گوشه یا بردیا بینی کو یا می گیم بگو بابا اصلا گوش نمی دی روتو اونور می کنی و بلند میشی میری اما اگه شکلک یا صدایی از خودمون در آریم سریع ادای ما رو در می آری .

امروز مهمونا رفتن خونشون و شما طبق معمول کلی دنبالشون گریه کردی .

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 
  این مدت دکترت مسافرت بود و چکاب یازده ماهگی عقب افتاد امروز که برم پیشش گفت که وزنت ۱۱.۸۰۰ کیلو شده و قدت ۷۶ سانت و دور سرت هم ۴۶ سانتیمتره.

یک دندون دیگه هم در قسمت جلو فک بالا در آوردی و چهاردندونه شدی .

بعدالظهر ها میری کفشتو می آری و هی جو من می گیری که یعنی بریم بیرون. کفشتو پات می کنم و دستتو می گیرم و با هم می ریم پارک نزدیک خونه اونجا کلی بازی می کنی.

وقتی هم از بیرون می آیم کفشتو برمی داری میبری پیش جاکفشی می ذاری.بلوز شلوارتو که از تنت در می آرم بر می داری میبری توی اتاق نشیمن می ذاری.

دیشب یک پاتو بلند می ردی و میذاشتی روی بالشت ولی اون یکی رو نمی تونستی تا اینکه بالاخره موفق شدی و دوپا روی بالشت ایستادی وقتی دیدی روی بالشتی لی ذوق کردی و خندیدی و برای خودت دست زدی.

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 

pctfx3.1

Lovely Bear Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog تهیه وب پورتال اختصاصی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور

آمار وبلاگ Free counter and web stats